ملا شيخعلى گيلانى
65
تاريخ مازندران ( فارسى )
استقبال رفته ، روز سهشنبهء بيست و پنجم رمضان سنهء خمسين و مأتين بيعت كردند . شب در خانهء اسپهبد عبد اللّه بن وندا اميد مانده ، روز ديگر به كنار دريا رفت و اعيان به اطراف ولايت فرستاده ، خلق را جمع نمود . روز پنجشنبهء بيست و هفتم شهر مذكور ، در كجور رفته ، روز عيد خود امام شد و نماز بگزارد و خطبهء فصيح بليغ خوانده ، سوى نائل بر سر محمد بن اوس - گماشتهء طاهريه - روان شد و بر مقدمه برادرزادهء اسپهبد عبد اللّه بن محمد بن رستم بن وندا اميد را مقرر ساخت و محمد بن اوس نيز محمد بن اخشيدرا به استقبال ارسال نمود . محمد بن اخشيد كشته گشته ، محمد بن اوس از غايت وهم در جرجان نزد سليمان بن عبد اللّه بن طاهر رفت و اسپهبد عبد اللّه بن وندا اميد بن شهريار بن بادوسبان بن خورزاد بن بادوسبان بن گيل بن گيلانشاه گاوباره فوت شده ، افريدون بن قارن بن سرخاب بن نامآور بن بادوسبان در رويان ملك شد و او نيز وفات يافته ، پسرش بادوسبان بر ملك نشست و حسن بن زيد را كه ملقب به « الداعى الى الحق » و داعى كبير مىگفتند ، امداد كرد تا سه نوبت با سليمان ابن عبد اللّه بن طاهر محاربه نمود . كرت اول ظفر داعى كبير را بود و ثانى سليمان بن عبد اللّه را و ثالث در موضع جمنو جنگ عظيم شده ، حسن بن زيد مظفر گشت و عيال و اطفال سليمان بن عبد اللّه نيز اسير افتاده ، خود به جرجان گريخت و تضرعنامهاى در استخلاص عيال به محمد بن زيد - برادر داعى - نوشت . محمد بن زيد به التماس تمام ، اسيران را از برادر گرفته ، نزد او در جرجان فرستاد . اسپهبد قارن الملك الجبال كه در اين مدت امداد سليمان بن عبد اللّه مىنمود شفعاء انگيخته ، مراسم اعتذار بهجا آورد . پس از اين فتح داعى كبير امثله به اطراف ولايت فرستاده ، خلق را به مذهب ائمه دعوت نمود و سيد حسن عقيقى را كه خويشش بود ، حاكم سارى